سديد الدين محمد عوفى
151
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بيت با بخت نيك « 1 » هيچ كسى را ستيز نيست * مهر عروس ملك به جز تيغ تيز نيست [ روايت قشيرى از همت با يزيد بسطامى ] حكايت ( 5 ) آوردهاند كه در پيش « 2 » ابونصر قشيرى « 3 » حكايت كردند كه شيخ « 4 » بايزيد بسطامى رحمة اللّه عليه « 5 » روزى « 6 » چنين گفت كه من دوش مىخواستم تا از كرم ربوبيّت درخواهم تا ذيل غفران بر جرايم خلايق « 7 » اوّلين و آخرين بپوشد « 8 » و لكن شرم داشتم كه اينقدر حاجت را به حضرت ربوبيّت مرافعه « 9 » كنم . خواجهء امام ابو نصر قشيرى گفت « 10 » : كه اين رتبت « 11 » كه بايزيد « 12 » در حضرت ربوبيّت يافته است بدين همت يافته « 13 » . [ گفتگوى مالك مسمع با فرزند و غلام و ترجيح غلام بلند همت بر فرزند دون ] حكايت ( 6 ) آوردهاند كه مالك بن مسمع « 14 » روزى نشسته بود و پسرش « 15 » پيش او ايستاده « 16 » . پسر را گفت : اى پسر مطلوب تو در دنيا چيست « 17 » ؟ گفت : همّت من آنست كه مرا آفريدگار از خزاين و نفايس و اسب و سلاح و غلام و ساز « 17 » و آلت و عدّت آن « 18 » دهد كه هيچكس را نداد « 19 » . از غلام پرسيد كه همّت تو چيست و مراد و مطلوب تو كدامست ؟
--> ( 1 ) متن - نيك ( 2 ) مپ و مج و بنياد + امام ( 3 ) مج : تسترى ، بنياد قشر ( 4 ) مج + حقيقت ( 5 ) مج : قدس اللّه سره الغريز ( 6 ) مج - روزى ( 7 ) متن و مپ 2 و بنياد : خلق ( 8 ) مج : درپوشد ( 9 ) مج : مراجعت ، بنياد : مرافعت ( 10 ) متن - گفت ، مج : فرمود + بهذه الهمة نال ما نال ابو يزيد ( 11 ) مج + و محل ( 12 ) مج - بايزيد ( 13 ) مج و بنياد + نظم : با همت بازباش و با كبر پلنگ زيبا به گه نگار و فيروز به جنگ كم كن بر عندليب و طاوس درنگ كانجا همه آواز بود آنجا همه رنگ ( 14 ) مج - مسمع ( 15 ) متن : پسر او به ( 16 ) متن + بود ( 17 ) متن + پسرش ، مج + پسر ( 17 ) مپ و مج - ساز ( 18 ) مپ 2 : چندان ( 19 ) مج : هيچكس ندارد